تلاش با چنگ و دندان برای تحقق رویای دیرین
حذف جبهه مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی
و شاید، روزی تک حزبی....
ساعت
مهندس مهدی بازرگان در آخرین جلسهی دورهی اوّل مجلس شورای اسلامی
ساعت
هر روز کلي ماشين و رهگذر فاصله ميدان وليعصر و ميدان هفت تير را طي مي کنند؛ از همان خياباني که کريمخان زند نام دارد و از درون تاريخ به امروزهاي ما آمده است. همان خياباني که اکنون براي خودش بخشي از تاريخ شده است؛ بخشي از تاريخ مطبوعات، بخشي از تاريخ اصلاحات. خياباني که در آن مجموعه يي از روزنامه هاي توقيف شده قرار دارند. درست است که خود روزنامه ها توقيف شده اند، اما فراموش نشده اند و هنوز هستند کساني که از آنها ياد مي کنند. از هم ميهن تا کلمه سبز. از ياس نو تا اقبال؛ روزنامه هايي که حتي براي يکي دو ماه نيز با کلمه توقيف آشنا شده اند يا توقيف بر گرد سرشان مي چرخد.
از همان ابتداي خيابان شروع کنيم. از ميدان وليعصر يا ميدان هفت تير فرقي نمي کند. در هر دو طرف بخشي از تاريخ قرار دارد، يک طرف کلمه سبز است در ميدان هفت تير با تابلوي سبزي که با پرچم سه رنگ ايران نامش نوشته شده است. در طرف ديگر اول کوچه، ساختماني است که روزنامه نگاران آن هم تجربه روزنامه «آينده نو» را داشتند و هم روزنامه «هم ميهن».سبک و سياق دو روزنامه با هم فرق داشت، اما هر دو در صفت اصلاح طلبي هم عقيده بودند. يکي کم فروغ بود و ديگري 40 روز بيشتر دوام نداشت. از همان روز اول «هم ميهن» را مي گويم قامت بلندي داشت و عکس هاي بزرگ صفحه يک و ضميمه آن فرصتي بود براي تجربه هاي نو. اما هر دو بسته شد. «آينده نو» ابتدا خودش بسته شد و بعدتر در زماني ديگر که خواست باز شود به اسم قانون و در باطن به دليل حضور تيم قوي به تاريخ پيوست. کوچه دوم آن طرف خيابان، ساختمان خبرورزشي و «ياس نو» يک هفته يي است. کمي جلوتر خيابان «به آفرين» همان خياباني که ستاد معروف «خاتمي» در انتخابات 76 در آن قرار داشت. تا به حال چند مصاحبه، گفت وگو و خاطره از همان ساختمان معروف خوانده ايد؟
اين خيابان و ساختمانش هم بخشي از تاريخ اصلاحات است. پايين تر که برويم خيابان ويلا، از بالا تا پايين همه جور روزنامه، نشريه و خبرگزاري در آن هست. در خيابان سميه يک کم پايين تر ياس نو، نوروز، اقبال، وقايع اتفاقيه. همه روزنامه هايي هستند که جزء تاريخ شده اند. روزنامه ها و نشريات ديگري هم در اين خيابان قرار دارند. خبرگزاري مهر، تهران امروز، تهران تايمز، خبرگزاري ميراث فرهنگي و... رسانه هايي که هنوز هستند، وجود دارند و به کارشان ادامه مي دهند. مجلات همشهري هم در يکي از ساختمان هاي خيابان کريمخان قرار دارد.
پل کريمخان هم اينک با همان عکس حضور سبز مردم به تاريخ پيوسته است. اما کمي بالاتر ساختمان «اعتماد ملي» است. نبش ماهشهر، پلاک 116؛ ساختماني که اينک به جرگه تاريخ پيوسته. روزنامه يي که چهار سال پيش بعد از انتخابات 1384 تاسيس شد تا ارگان حزب حجت الاسلام مهدي کروبي باشد؛ ارگاني براي بيان واقعيت. روزهاي خوش و ناخوش زيادي در تاريخ اين روزنامه وجود دارد. به چهار سال آرشيو آن نگاه کنيد.
اين روزنامه بود که براي اولين بار خبر کشف داروي ايدز را اعلام کرد تا آناني که مي خواهند همه چيز را به نام و کام خود کنند جا بخورند و اين کشف را از فهرست افتخارات خود حذف کنند و به صاحبانش بازگردانند. اين روزنامه بود که خبر پرتقال اسرائيلي را دنبال کرد. اين روزنامه بود که خبر دستگيري زنان، فعال دانشجويي، فعالان کارگري را منعکس مي کرد. زماني که خبر قاچاق فيلم سنتوري آمد به ابتکار اعضاي گروه فرهنگي اين روزنامه شماره حسابي از سوي داريوش مهرجويي اعلام شد تا مردم پول بليت خود را به آن واريز کنند. اما اين پايان داستان نيست. در طول اين سال ها بارها شاهد دستگيري روزنامه نگاران بوده ايم؛ روزنامه نگاراني که صبح احضار شدند و برنگشتند. روزنامه نگاراني که شب در منزل شان دستگير شدند و برنگشتند. اما اين روزها تعدادشان خيلي زياد است. از دو عضو زنداني روزنامه اعتماد ملي همچون محمد قوچاني، مهسا امرآبادي گرفته تا سردبير زنداني روزنامه فرهيختگان نوربخش و خبرنگار اجتماعي آن مسعود باستاني. اين روزها اين آدم ها و اين روزنامه ها همه در تاريخ مي مانند.
منبع:اعتماد
ساعت




